X
تبلیغات
هزار وعده خوبان

هزار وعده خوبان

عشقولانه

سلام دوستاي نازنينم 

حالتون چطوره ؟؟؟؟ دلم براتون خيلي تنگ شده

از وقتي كه قاطي خروسا شدم خيلي تنبل شدم     قبلا بيشتر ميومدم سر به وبلاگ خودم ودوست جوناي مهربونم  ميزدم ولي الان...

البته الانم ميام نت ولي همش دنبال مطالب آشپزي واينجور چيزام ...

آخه دوس دارم آشپزيم خوب بشه واسه جيگروي دوست داشتنيم غذاهاي خوشمزه بپزم

اين روزا همش ميرم خريد ؛ آخه كم كم بايد  خودمو برا زندگي جديد آماده كنم ؛ برا خونه خودم خريد كنم

بابا جونم هم كه الهي قربونش برم واسه دخمل جونش داره جهيزيه مي خره

الهي بميرم براش كه خرج انداختم دستش ؛ البته تا باشه اين خرجا

جيگرم هم اين روزا سرش گرم كاره ؛ كلي  هم واسه خانمي چيز ميز خريده

راستي از مسافرت هم كه اومد واسم سوغاتي آورد ؛ الهي قربونش برم

اين روزا ديگه خيلي شيطون شدم همش با جيگرو ميرم بيرون عشق وصفا

چند روزه به جيگرم ميگم ديگه با ماشين نيا دنبالم ؛ دوس دارم با موتور بياد دنبالم

آخه با موتور دور زدن خيلي حال داره ؛ آبجي ميگه شيطون اگه بابايي ببينه همش با جيگرو

ميري با موتور صفا ، اونوقت...

منم شيطون گوشم از اين حرفا پره

به قول جيگرم اين روزا خيلي حال داره بري بيرون بعدش كه رفتيم سر خونه زندگيمون

اونقدر سرگرم زندگي ميشيم كه وقت كم مياريم

راستي اين روزا خيلي فعال شدم ترشي درست كردم ، كيك مي پزم واسه جيگرم

خياطي ميكنم ، خلاصه كلي هنر ازم فوران كرده

البته ناگفته نمونه اين روزا تو كاراي خونه هم به مامان وآبجي  كمك ميكنم

راستي كلي هم عروسكاي خوشگل بافتم ،عكسشون رو سرفرصت ميزارم تا ببينين شاهكارام رو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 9:12  توسط عاشق جیگرو  | 


 

دردنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی

 

همیشه زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر میشوند.پس وقتی به نقطه ی تاریکی در زندگی

رسیدی بدان خداوند میخواهد تصویر زیبایی از تو ظاهر کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 23:20  توسط عاشق جیگرو  | 

دوستت دارم

 

وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد،لحظه هایت آرام...

 

دوستت دارم

دوستت دارم
و هیچ نیازی نیست
که کسی شمعی روشن کند
در این کوچه‌
که بگوید
این‌جا بارگاهی هست

دوستت دارم
میان هوس‌هایم
به مردی که عاشقم است
و زنی را دوست دارد
که عاشقش است

دوستت دارم
میان این کوچه‌های فرعی
بن بست

دوستت دارم
سرخوشانه
تهی‌دست
ثانیه به ثانیه
لرزان

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 13:48  توسط عاشق جیگرو  | 

 

 

تفاوت ازدواج با عشق و عاشقي

 

     یک روز پدر بزرگم برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با

     ارزش، وقتي به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب

     شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده،من

     اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم.

     چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم

      سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت.

     همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما

     و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست

     امانته بايد ببرمش

     به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميکردم از

     هر صفحه اي حداقل يک مطلب رو بخونم.

     در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو

     کشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول کشيد که اومد پيشم و گفت ازدواج مثل اون

     کتاب و روزنامه مي مونه، يک اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش

    مال خود خودت، اون موقع هست که فکر ميکني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت

     هست که دلش رو به دست بيارم، هميشه مي تونم شام دعوتش کنم اگر الان يادم رفت يک

     شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اينکارو مي کنم حتي اگر

     هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي که اين باور در

     تونيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکرميکني که خوب اينکه تعهدي نداره ميتونه به

     راحتي دل بکنه و بره مثل يه شيءبا ارزش ازش نگهداري مي کني و هميشه ولع داري که تا

    جاييکه ممکنه ازش لذت ببري شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي

     اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه...

                               و این تفاوت عشق است با ازدواج

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 18:51  توسط عاشق جیگرو  | 

 

 

سلام دوستای گلم ، خوبین؟؟؟؟

چه خبر ؟؟ چیکارا می کنین؟

الان دوماه می شه که نتونستم درست حسابی بیام نت ، ممنون بابت نظرهای خوشگلتون

شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم

این روزا خیلی سرم شلوغ بوده ، آخه من و جیگرو عقد کردیم ، گرفتار مراسم عقد بودیم

گرفتار مراسم بله برون ، گرفتار آزمایش خون ، گرفتار خرید ، بابا دیگه خودتون خوب می دونین

این روزا هم امتهانای میان ترمم شروع شده ، جیگرو همش می گه گلم بشین درساتو بخون ،

خانم مهندس بشی ، چیکار کنم هر چی جیگرو بگه منم باید بگم چشم

آخه جیگرو نفس ما شده ، مگه آدم می شه به نفسش بگه نه

ایشالله که روزی شما دوستای گلم هم باشه

هر کی به عشقش برسه ، هر کی هم جیگرو داره خدا جیگروش رو براش نگه داره

تو رو خدا برا منم دعا کنین خدا جیگروی دوست داشتنیمو برام نگه داره

 

 

 حالا دیگر حضورت را در غیابت نیز احساس میکنم

عشق واقعا حضور است

جایی که عشق هست

زمان و مکان محو می شوند

و جایی که عشق نیست

حتی آنچه که به لحاظ زمانی و مکانی نزدیک است

تو را به شدت دور نگه میدارد

غیبت عشق است که جدایی می آورد

و تنها نزدیکی دنیا عشق است

کسانی که به عشقی تمام عیار دست می یابند

همه چیز را در درون خود کشف میکنند

آنگاه همه عالم در درونشان خواهد بود ، نه در بیرونشان

و ماه و خورشید در آسمان درون آنها چرخ خواهند زد

در کمال عشق نفس ناپدید می شود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 18:33  توسط عاشق جیگرو  | 

 

 

 

دوستای گلم ولنتاین مبارک

 

  جیگروی دوست داشتنی خودم ولنتاین مبارک

 

 

امروز روز عشاق

این روز رو به همتون تبریک می گم

به همه اونایی که عاشقن مثل خودم

 aksha.ir

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 9:17  توسط عاشق جیگرو  | 

 

ماشین مخصوص دختر خانما !

واااااای جیگروووووو منم می خوام...

 

 

car1.jpg

 

car2.jpg

 

car3.jpg

 

car4.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 18:11  توسط عاشق جیگرو  | 

 

                

ملاقات با خدا

پسرکي بود که مي خواست خدا را ملاقات کند، او مي دانست تا رسيدن به خدا بايد راه دور و درازي بپيمايد. به همين دليل چمداني برداشت و درون آن را پر از ساندويچ و نوشابه کرد و بي آنکه به کسي چيزي بگويد، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف‏تر به يک پارک رسيد، پيرمردي را ديد که در جال دانه دادن به پرندگان بود. پيش او رفت و روي نيمکت نشست. پيرمرد گرسنه به نظر ميرسيد، پسرک هم احساس گرسنگي ميکرد. پس چمدانش را باز کرد و يک ساندويچ و يک نوشابه به پيرمرد تعارف کرد. پيرمرد عذا را گرفت و لبخندي به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند.
آنها تمام بعدازظهر را به پرندگان غذا دادند و شادي کردند، بي آنکه کلمه ‏اي با هم حرف بزنند. وقتي هوا تاريک شد، پسرک فهميد که بايد به خانه بازگردد، چند قدمي دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پيرمرد انداخت، پيرمرد با محبت او را بوسيد و لبخندي به او هديه داد. وقتي پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگراني از او پرسيد: تا اين وقت شب کجا بودي؟
پسرک در حالي که خيلي خوشحال به نظر ميرسيد، جواب داد: پيش خدا!
پيرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پيرش با تعجب پرسيد: چرا اينقدر خوشحالي؟ پيرمرد جواب داد: امروز بهترين روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 18:20  توسط عاشق جیگرو  | 

 

  

 

سلام دوستای گلم ، خوبین؟ Hello

این چند روزا خیلی داغون شدم، نمی دونم کی تموم می شه این وضعیت!؟

دیگه خسته شدم ، هر روز پشت سر هم بدبیاری میارم، همش می گم من خیلی بد شانسم جیگرو

اما جیگرو می گه این چه حرفیه گلم ومرتب دلداریم می ده  امروز صبح رفتم دانشگاه امتهان

آزمایشگاه داشتم، امتحانمو خیلی خوب دادم ، استاد بهم گفت بیست می شم، سرمست بودم که

Yahیکی از مسئولین دانشگاه رو دیدم که بهم گفت :دیروز یه بخشنامه جدید اومده ومتاسفانه بهم

گفت که برام معادل سازی نمی کنن ، همون موقع دنیا جلو چشام سیاه شد، نمی دونم چه جوری

ولی به هر بدبختی خودمو رسوندم خونه وزار زار زدم زیر گریه خداوکیلی انصاف نیست، آخه دو

سال درس خوندم و کاردانیمو گرفتم ، حالا دلم خوش بود برا کارشناسی قبول شدم آقایون می گن

بخشنامه جدید اومده ، ای بابا این چه وضعشه  شیطونه می گه    وقتی برگشتم

خونه درجا به جیگرو اس دادم که بدبخت شدم جیگرو ، کجایی به دادم برسی ، دارم می میرم

از ناراحتی  جیگرو هم گفت گلم ناراحت نباش خدا بزرگه ، خودم می فرستمت دانشگاه آزاد غم نخور

ولی خدا وکیلی دلم نمیاد جیگرو تو خرج بیفته  اما جیگرو گفت عزیزم غصه نخور

الهی دور جیگرو بگردم   دیشب خیلی جیگرو رو اذیتش کردم ، یه مدته دخمل بدی شدم

و خیلی پر توقع  وهمش جیگرو رو ناراحت می کنم ، هر وقت اس می دم به جیگرو

انتظار دارم جیگرو در جوابم همش قربون صدقم بره ، جیگرو می گه بابا چرا اینجوری می کنی تو؟؟

همش دلم می خواد شب و روز جیگرو قربون صدقم بره ونازمو بکشه      

جیگرو هم بنده خدا دیشب همش قربون صدقم رفت تا از دلم  در بیاره

و شروع کردیم به دل و قلوه دادن   In Love

خدارو شکر که پیش هم نبودیم واگرنه   Kiss ، دلم حسابی وا شد   و جیگرو ازم قول

گرفت که دیگه خودمو ناراحت نکنم  ومنم بهش قول دادم 

وجیگرو گفت پس بزن قدش   و شروع کرد به جک گفتن ومنم همش هی می خندیدم

    تا این که امروز صبح دوباره اعصاب نازنین ما رو بهم ریختن 

ولی به قول جیگرو خدا بزرگه و باید غصه الکی نخورد

پس باید شاد باشم وامیدوار

ولی خداوکیلی مگه میشه دوستای من!؟؟

به هر حال امتهان آزمایشگاه رو هم دادم وحالا راحت راحتم ، حالا وقت عشق وصفاست ، کلی برنامه

برا خودم دارم    Painter                   

 

خوردن و خوابیدن و مهمونی رفتن و تلویزیون نگاه کردن هم بهش اضافه کنین 

 

                      

والبته کف نت بودن وهمش پای کام نشستن 

 

Computer                

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 18:14  توسط عاشق جیگرو  | 

شجاعت

 

 سالها پیش در یکی از دبیرستان ها هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که " شجاعت یعنی چه ؟ "

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : " شجاعت یعنی این ! "

و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود. اما برگه آن جوان دست به دست

دبیران گشته بود ، فکر می کنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه ؟ " دکتر علی شریعتی"

و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند !

 

 

http://eshghamm.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 23:13  توسط عاشق جیگرو  |